رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

آها . پس کلا دوره دو جلدی کتاب تا آخر فتحعلیشاه است. فکر کردم چون عنوان کتاب خیلی کلی گفته تاریخ اجتماعی معاصر حتما تا اواخر قاجار است. ممنون از اطلاع تون.
سلام‌. فایل بالا که گذاشتید فقط جلد یک است تا آخر دوره فتحعلیشاه. جلد دوم کو ؟
تشکیک در براهین فلسفی در فلسفه های غربی به معنای تشکیک در ایمان به خدا نیست، بلکه به معنای تشکیک در قدرت و توانایی عقل برای یافتن خدا است ؛ ما می دانیم که راه رسیدن به خدا و یقین به او شناخت قلبی و درونی خویشتن است و تمرکز صرف بر مباحث فلسفی و استدلالی نتیجه ای جز تشکیک مدام در همین فلسفه ها نخواهد داشت. بنابراین به طور خلاصه باید گفت که برهانی بودن وجود خالق با دلالت عقل سلیم امری واضح است، اما ایمان کامل به خدا و یافتن خدا نیازمند به قلبی آگاه است تا یقین را در انسان به باور آورد و محور قرار دادن عقل جزئی و جدا شده از وحی و محاسبات کمی و علمی و موشکافی در همین محاسبات به معنای پرسش ناخودآگاه عقل استدلالی و علوم تجربی تکنولوژیکی بوده و نتیجه ای جز تشکیک مدام در همه چیز نخواهد داشت(همچنان که این علوم مدام در حال تغییر بوده و خود مسئله ناپایداری، یک اصل علمی تلقی می شود ؛ یعنی هیچ چیز مسلمی از این دیدگاه وجود ندارد). این راهی است که معرفت انسانی در تاریخ فلسفه غرب از یونان تا عصر حاضر طی کرده و از پرسش عقل جزئی شروع و در نهایت به تردید در خود این عقل ختم شده است. ولی این سیر فکری به هیچ وجه به معنای بی اعتبار شدن ایمان به خدا نیست ؛ چرا که راه ایمان و رسیدن به خدا در عین برخورداری از مبانی متقن عقلی همواره از مجرای فطرت بوده و انسان های عادل و صادق که قلب هایی زنده داشته اند در هر عصری یقین به خدا پیدا کرده و قادر به معرفت ایمانی و قلبی او شده اند.
توضیح مطلب این که ؛ تمامی تشکیک هایی که در مورد اصل مسئله عقل و استدلال های عقلی و ذهنی صورت گرفته که معمولاً فلسفه های غربی به آن ختم شده اند (که معتقد شده اند هر چیزی که از طریق ذهنیات به اثبات رسیده به همان میزان ممکن است مورد انکار باشد)، به معنای رد کردن خدا نیست، بلکه فقط بازگو کننده این حقیقت است که خدا و یقین به خدا را باید در ماورای ذهن جست و جو کرد و اساساً ذهن به طور ذاتی حالت تزلزل و تضاد و تشکیک داشته و مادامی که با دل به وحدت نرسد از شک رهایی نخواهد داشت و تلاش برای پیچیده کردن استدلال های عقلی کلید حل مسئله نیست. بن بستی که غرب فلسفی در یافتن خدا به آن رسیده ناشی از این بوده است که در یک دوره خواسته است همه حقایق را از زاویه اثبات عقلی (عقل جزئی و تجربه) در یابد و در دوره دیگر، خود به پوچی ذهنیات خود معتقد شده است ؛ و به کلی از عقل دست شسته است ؛ در یک دوره عقل پرستی صرف را روش خود قرار داده و در دوره دیگر مخالفت کامل با حجیت عقل را راه نجات دانسته است، ولی هر دوی این افراط و تفریط ها که در این سیر نافرجام صورت گرفته، ناشی انحراف در معرفت شناسی انسان بوده که آن هم علتی جز دور شدن انسان از فطرت سلیم خود نداشته است.
وجود خالقی برای عالم با برهان قاطع عقلی به اثبات رسیده، ولی در عین اثبات اصل وجود خدا، عقل بشری از درک کنه خدا عاجز بوده و آن را ماورای ذهنیات خود می یابد. عقل سلیم نسبت به حادث بودن و معلول بودن خود و سایر پدیده هایی که نسبت به آن ها شناخت دارد، اذعان داشته و آن ها را بی نیاز از علت نمی یابد ؛ چرا که عقل در می یابد که عالم امکان مدام در معرض تغییر و نابودی است و برای ایجاد و بقا مستمراً محتاج به علتی فراتر از خویشتن است. تشکیک هایی که در بحث علیت شده هرگز به معنای قطعی شدن و عقلی شدن عدم نیاز معلول به علت و بی نیاز و مستقل بودن ممکنات نیست، و این فقط تشکیکی است که به اثبات نرسیده است. هرچند پایه های عقل جزئی و جدا شده وحی را به لرزه در آورده باشد. با این حال حتی تشکیک در حجیت عقل هم نبودن خدا را به اثبات نمی رساند و این تردید ها تاکنون نتوانسته کسانی را که به معلولیت و احتیاج مدام ممکنات یقین دارند ملزم به تردید در این اصل نماید.
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.